تبليغاتX
گذر سخن
بشنوید ای دوستان این داستان

چندی پیش دوستي لطف كرده بود و براي مطلب وبلاگم نظري نوشته بود و پيشنهاد داده بود به وبلاگش سر بزنم . من اين كار رو انجام دادم و كمي سر به سرش گذاشتم :

... چه وبلاگ جالبی داری. اما انگار تو برادر هستی. منظورمو از برادر که میدونی چیه؟ از این برادربسیجی ها دیگه که خیلی مدافع دولت و ... هستن! در مورد مطلب مربوط به هفته دفاع مقدس ات باید بگم اون برادر ها دیگه الان وجود ندارن. برادر هایی که جسورانه با دشمن جنگیدن تا به خاک و ناموسشون تجاوز نشه تا زنان و دختران بی دغدغه زندگی کنند. اون برادر ها رو من با فیلم های رسول ملاقلی پور شناختم ... این برادر ها اما به زنان و خواهران خودشون رحم نمی کنند و این روزها به هر برادری چپ نگاه کنی ممکنه بگیردت زیر مشت و لگد یا ببرتت زندون و بهت تجاور کنه!... من بچه های جنگ رو خیلی دوست داشتم . برادرهاي فیلم های سفر به چزابه و نجات یافتگان رو بیشتر . فیلم آژانس شیشه ای هم خیلی رو من تاثیر گذاشته بود. 

نمی دونم بعد ها در مورد برادرهای الان چه فیلم هایی می سازند؟قدیم ها برادر های رزمنده بسیجی سمبل ايثار بودند در دفاعی مقدس. این روزها برادر ها سمبل ترس و مرگ و تجاوزند در جنگی نابرابر ...

چند شب پیش ساعت حدود يازده و نيم یه عالمه برادر بسیجی زیر پل پارک وی جمع شده بودند. من داشتم می رفتم خونه. وسط هفته بود و هيچ مناسبتي هم نبود. مردم هم بدون اغتشاش رانندگي مي كردند. چند تا ماشين رو نگه داشته بودند و مداركشون رو وارسي میكردند ... از یکی از برادر ها که فکر می کنم یه 15 سالی از من کوچیکتر بود سوال کردم :آقا چی شده؟ چپ چپ نگاهم کرد و با غضب گفت برو خانم برو وای نسا!!! با تعجب به برادر بعدی نگاه کردم که یعنی چی؟!!!!!!! نگاه برادر بعدی کمی باز تر و با محبت تر بود.اما رغبت نداشتم سوالم رو تكرار كنم. ده ها نوجوون بسيجي اون وقت شب با قيافه هاي حق به جانب و نگاه هاي پر كينه به مردمي كه در حال رفتن به خونه هاشون بودند دستور حركت مي دادند در حالي كه همه در حال حركت بودند نه سكون! آخه واسه چي؟!!!

فضولي ام كه ارضاء نشده بود . مجبور شدم رد شم برم پي كارم يعني برم به خوابم برسم فكر انقلابي در سر نداشتم. تصميم به انجام رفتار انقلابي هم نداشتم. چراغ سر خيابون پسيان قرمز شد. ايستادم و به سرنشينان خودرو هاي اطرافم نگاه كردم . اين آدم ها هم مثل من يا خواب آلوده بودند يا بي حوصله اصلاً شبيه آدمهاي شورشي و انقلابي نبودند! واسه چي به ماشين هاي در حال حركت فرمان حركت مي دادند و به بعضي ها فرمان ايست؟

اينا كه پليس راهنمايي رانندگي نبودند، چرا مدارك مي خواستند. با سوال هایي كه تو ذهن داشتم به راهم ادامه دادم . راستش از جواب برادر بسیجی یه مقدار زیادی ترسیده بودم . به خودم گفتم آخه دیوونه این چه کاری بود که تو انجام دادی؟ اگه گیر می داد یه وصله بهت می چسبوند. می گرفتن می بردنت اوین و هزار تا بلا سرت می آوردن چیکار می کردی؟ ...

راستش یه روز داشتم تو اتوبان صياد شيرازي رانندگي مي كردم كه يهو ديدم يه دوو سيلو پشت سرم با سر و صدا از مسير اصلي منحرف شد و با ديوار مقابلش برخورد كرد. سرعت من هم زياد بود و نتونستم دنده عقب برم . با سرعت رفتم جلو تر و از اولين دور برگردون دور زدم و برگشتم به محل تصادف. تو همين فاصله محل تصادف حسابي ترافیک شده بود و پليس هم اومده بود. مردم هم جمع شده بودند. پليس هاي راهنمايي رانندگي با لبخند ايستاده بودند و ترافيك رو كنترل مي كردند. به يكي از پليس ها گفتم: آقا علت تصادف چي بود؟ گفت سرعت زياد و انحراف از مسير. و من با نگراني پرسيدم: زنده است. با لبخند گفت: خدا رو شكر زنده است. گفتم خدا رو شكر و رفتم...

و يك شب ديگه باز تو همين اتوبان تصادف وحشتناك ديگه ای ديدم . يه پژو 206 توي گاردريل ها واژگون شده بود. خون و تيكه هاي ماشين هم روي زمين ديده مي شد. با اضطراب از پليس جواني سوال كردم آقا چي شده سرنشينانش زنده اند؟ از ديدن قيافه هراسون من خنده اش گرفت و گفت ماشين رفته تو باقالي ها بله زنده است. گفتم خدا رو شكر...

مي خوام بگم آخه چرا اين برادر هاي بسيجي فكر مي كنند مردم ضد انقلاب و شورشي هستند و به خودشون اجازه مي دن با ديگران عامرانه و دستوري صحبت كنند. دستور حركت بدن دستور ايست بدن چپ چپ نگاه كنند...

در مقابل بانكها، بعضي از طلا و جواهر فروشي ها ، بعضي از رستوران ها و خيلي از جاهاي ديگه بادي گارد هايي رو مامور مي كنند كه مراقب باشند تا اگر شخص مزاحم يا خلاف كاري پيدا شد با اون برخورد كنند. امر به اين افراد مشتبه نمي شه كه كاره اي هستند و حق دارند با مردم برخورد ناشايستي كنند مي شه؟!!!

يه برادر بسيجي يه 15 ساله كه مطمئناً محصله با گستاخي به هر كسي در هر جايگاه و مقامي عامرانه دستور بده حركت كن!!! بايست!!! مداركت رو بده!!! زور داره بخدا. آدم دردش رو به كي بگه؟... اين ممكلت فقط به برادرهای بسيجي احتياج داره كه از دولت و دولت مردان در مقابل مردم بي دفاع كه خواسته زيادي جز اصلاح رفتار در اداره كشور و رعايت عدالت ندارند دفاع کنند؟!!!

چقدر با دهان بسته و كوش هاي كر از خيابون هاي اين مملكت فقط عبور كنيم؟ تا كي؟!!!!!!!!!!!! بابا برادر بسيجي بدون حضور شماها و تنها با حضور مسئولين راهنمايي و رانندگي هم نظم تو خيابون هاي اين مملكت حاكمه شما بريد به درس و مشقتون برسيد. مردم مبصر نمي خوان. مي خوان؟؟؟؟؟؟؟؟ يكي جواب بده ولي خواهشاً به هیچ عنوان برادر بسيجي نباشه!

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 12:13  توسط مینا امانی  |